دانلود آلبوم جدید محمد اصفهانی به نام شِکوِه

دانلود آلبوم جدید محمد اصفهانی به نام شِکوِه

 

Download New Album Mohammad Esfahani – Shekveh

 

Mohammad Esfahani Shekveh - دانلود آلبوم جدید محمد اصفهانی به نام شِکوِه

دانلود آلبوم جدید محمد اصفهانی به نام شِکوِه

دانلود متن آلبوم محمد اصفهانی به نام شِکوِه

دسته : آلبوم
هنرمند : محمد اصفهانی
متن ترانه

2 پاسخ به “دانلود آلبوم جدید محمد اصفهانی به نام شِکوِه”

  1. رضا دانش گفت:

    در این کبود غریبانه زیستم چون ابر
    تمام هستی خود را گریستم چون ابر
    ز بام مهر فرو ریختم ستاره به خاک
    که من به سایه ی خورشید زیستم چون ابر
    زمین سترون و در وی نشان رویش نیست
    فراز ریگ روان چند ایستم چون ابر
    زمین سترون و در وی نشان رویش نیست
    فراز ریگ روان چند ایستم چون ابر
    حریر باورم از شعله ندامت سوخت
    که بر کویر عطشناک نیستم چون ابر
    که بر کویر عطشناک نیستم چون ابر
    نه سر به بالش رامش، نه پای بر پایاب
    عُقاب آه بر آیینه، کیستم؟ چون ابر
    مرا به بود و نبود جهان چه کار؟
    که داد به باد فتنه همه هست و نیستم چون ابر
    مگر بشویم از این دل غبار هستی را
    بر آستان تو عمری گریستم چون ابر
    مگر بشویم از این دل غبار هستی را
    بر آستان تو عمری گریستم چون ابر

  2. رضا دانش گفت:

    ماجرا این است کم کم کمیت بالا گرفت
    جای ارزش های ما را عرضه کالا گرفت
    احترام ای یا علی در ذهن بازوها شکست
    دست مردی خسته شد پای ترازوها شکست
    فرق مولای عدالت بار دیگر چاک خورد
    خطبه‌های آتشین متروک ماند و خاک خورد
    با کدامین سحر از دل‌ها محبت غیب شد
    ناجوانمردی هنر، مردانگی‌ها عیب شد
    سرسرای سینه‌ها را رنگ خاموشی گرفت
    صورت آیینه زنگار فراموشی گرفت
    سالکان را پای پرتاول ز رفتن خسته شد
    دست‌ پر اعجاز مردان طریقت بسته شد
    تا هوای صاف را بال و پر کرکس گرفت
    آسمان از سینه‌ها خورشید خود را پس گرفت
    رنگ ولگرد سیاهی‌ها به جان‌ها خیمه زد
    روح شب در جای جای آسمان‌ها خیمه زد
    این زمان شلاق بر باور حکومت می‌کند
    در بلاد شعله، خاکستر حکومت می‌کند
    اعتبار دست‌ها و پینه‌ها در مرخصی
    چهرها لوح ریا، آیینه‌ها در مرخصی
    ماجرا این است، آری ماجرا تکراری است
    زخم ما کهنه است اما بی‌نهایت کاری است
    از شما می‌پرسم آن شور اهورایی چه شد
    بال معراج و خیال عرش‌پیمایی چه شد
    جان تاریک من اینک مثل دریا روشن است
    صبحگون از تابش خورشید مولا روشن است
    تیغ یادش ریشه‌ی اندوه و غم را می‌زند
    آفتاب هستی‌اش چشم عدم را می‌زند
    چشم هستی آب‌ها را جز علی مولا ندید
    جز علی مولا برای نسل دریاها ندید
    کلبه‌ی شاد دلم ناگاه می‌گردد خراب
    باز ضربت می‌خورد مولای دریا از سراب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *